محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

504

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

شناخته و حتى انسانى كامل بيافرينند ؛ و شايد اين انسان همانند ارسطو يا انيشتين يا شكسپير يا ديگران باشد ؛ اما باز اينها همه تأثيرى در ايمان به خدا نمىگذارد ؛ زيرا دانشمندان با به‌كارگيرى عوامل زير به اختراع و اكتشاف مىپردازند : 1 - خردى كه با آن برنامه‌ريزى كرده و تلاش فكرى مىكنند ؛ چه اينكه علم فرع عقل و ثمره‌اى از آن است . 2 - دانشمندان همه اختراعات خود را بر روى ماده‌اى انجام مىدهند كه آن ماده ممكن است گياه ، جماد و يا نطفه حيوان يا . . . باشد ؛ چه اينكه محال است علم چيزى را از هيچ بيافريند و شكى نيست كه اين ماده ، آفريده آنان نيست . 3 - دانشمندان به آزمايشگاه‌ها و ابزارهاى فراوانى براى اختراعات خويش نيازمندند . بنابراين براى هر اختراع و اكتشافى در جهت تسخير طبيعت و چيرگى بر آن به وجود عوامل سه‌گانه پيش گفته نيازمنديم . اما خدا كه به او ايمان داشته و وجود بىنيازش را مىپرستيم و او را از هر جهت كامل مىدانيم ، ممكن نيست او به چيزى نيازمند باشد ؛ زيرا اگر در آفرينش پديده‌اى به پديده ديگر نيازمند باشد ، بنابراين از ديگرى يارى جسته و اين معنايش آن است كه او ناقص و محدود و نيازمند است و بديهى است كه چنين موجودى نمىتواند خدا باشد . خدايى كه به او ايمان داريم ، وجود را از ذات خويش و بدون واسطه به همه هستى بخشيده و براى آفرينش تنها كافى است كه بخواهد و آن‌گاه آن چيز گرديده مىشود . او براى آفرينش به انديشه و برنامه‌ريزى و